چاپ کتاب آهنگ لاغر

چاپ کتاب آهنگ لاغر

فهرست اشعار

عنوان                                                                                   صفحه

پنجره‌ی مست… 11

سقوط زمان.. 12

خون نی‌‌لبک…. 14

لرزش سپید.. 16

آهنگ لاغر. 18

اشک‌های بـیات… 20

گیسوی رمیده. 22

کلاغ.. 24

خمیازه. 25

اولین پنجره‌ی پیر. 26

لهجه‌ی برهنه.. 28

دفن… 29

سکوت… 30

قحط سالی… 32

جاده مست… 34

آواز شب… 36

لبخندعصا. 38

گام‌های اضطراب… 39

اتاقک…. 40

تنهایی… 42

باران.. 44

آشیان‌های واژگون.. 46

تابوت شب… 48

تردید.. 50

چشم‌های کوتاه. 52

لهجه‌ی پرواز. 54

نفس‌های ژنده‌‌پوش…. 56

چهار‌پایه‌ی سکوت… 58

پرواز سکوت کرده. 60

قاصدک‌ها. 62

شاباش خنده. 64

گیسوان بلند شعر. 66

موهایم فاسد‌اند.. 68

روسری احساس…. 70

عینک…. 72

شعری برای پدرم.. 73

افسار نگاه. 74

اولین دروغ شب… 76

فریاد‌های شرجی… 78

حاشیه‌ی نوازش…. 80

یک فنجان دروغ.. 82

کوچه‌های سپید.. 84

هیچ… 86

تقدیر. 88

چاپ کتاب آهنگ لاغر

لرزش سپید

 

با همین دست‌های نیمه

لرزش سپیدت را

از لخته‌های سیب می‌چینند

چشم‌هایت را شخم می‌زنند و

 

 

 

 

 

انگشتانت را به کوتاهی جار می‌کشند

شاخه‌ی شب امتداد نفس‌هایت را

بغض می‌کند

فردا

اما….

 

 

 

 

 

 

 

چاپ کتاب آهنگ لاغر

 

آهنگ لاغر

 

سکوت می‌زند

نبض گم شده‌ام را

آهنگی لاغر.

بر دوش حنجره گیسوان تلخت را باز بگذار

 

 

می‌خواهم بیدار کند

بادهای رسیده

به کوچه‌های خواب را

 

 

 

اشک‌های بـیات

 

پوزخند می‌تپد

فصلی که

به چراغان اندوه می‌شتابند

اشک‌های بیات

و ما

 

وارثان ترک بسته‌ی خیال

زیر لخته‌هایی دندان

فراموش می‌شویم

بی‌سخنی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گیسوی رمیده

 

و می‌چکید

گیسوی رمیده

بر پشت بام‌های زخمی نی‌لبک

 

 

 

قطره

قطره از

انگشتان درد

تا بلوغ آواز‌های اهلی.

 

 

 

کلاغ

 

غروبی

از دهن افتاده‌تر از کلاغ

روی انگشت‌های برهوت

زوزه می‌کشد مرا

کنار صبح

یک سبد خالی است.

 

چون ناقوس اشکی

در گلوی نگاه‌های بریده

لال می‌شکنم

و زمان

خمیازه‌ی برهنه‌ایست

 

چاپ کتاب آهنگ لاغر

اولین    پنجره‌ی پیر

 

در آغوش کدام نگاه خواهد ریخت

اولین پنجره‌ی پیر

بن‌بست تب‌آلودش را

می‌ترسد کوچه از صداهای کور

و سرشار از گیسوترین شب

 

نفس عبوس وسوسه را

 می‌نشاند کنار مردمان لبخند

و همیشه دستان آینده‌ای سرد

کسی شاید غروب می‌زند

حنجره‌ی آهش را

 

 

 

 

 

لهجه‌ی برهنه

 

کوچه می‌زاید از خشت‌های خورشید

آنگاه که

لهجه‌ترین برهنه

پاهایم را می‌رود تا بستر باد

بی‌آنکه دری از شب.

 

 

دفن

 

و دفن می‌کشید میلاد‌های مندرس را

در فاصله‌انگیز تابوت و نفس

تا منی با قدم‌های کفن پوشش

 

 

سکوت

 

سکوت دست‌هایم را گوش کن

تمام روز را خورشید می‌کارند

بی‌آنکه زمزمه‌ای

چشم‌هایم را بیدار کند

 

 

 

کنار زمین می‌ایستم

تا سهم کوچه‌ها را کبوترانه

آواز بخوانم

 

 

 

 

 

 

قحط سالی

 

پشت هیاهوی  سکوت

در آن دشت که

سرشار لذتی‌ست

تا گهواره‌ی لبخندی پوسیده را

 

 

بجنباند

نوزادان ترس

به ارتفاع قصه قد کشیده‌اند

و دروغ بالغ‌ترین هدیه است

آنجا که سخنی

به پنجره‌های بسته

نمی‌رسد.

 

 

 

جاده مست

 

خواب  می‌کند

جاده‌ی مست

نفس لاغر رگ‌هایم را

در انگشتان درد آلود باد

 

من ….

و رقص عطش

بر پنجه‌های خیال 

سکوت پاهایم می‌لنگد

برموسیقی ناهموار

 

 

آواز شب

 

چشمانت

زنی بود در

آوازی که به شب لم داد

خندیدی

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *