چاپ کتاب اثر نوشته علی طهماسبی

چاپ کتاب اثر نوشته علی طهماسبی

 

سرشناسه

:

طهماسبی، علی، ‏‫۱۳۸۲‏-

‏عنوان و نام پديدآور

:

اثر/ شاعر علی طهماسبی.

‏مشخصات نشر

:

تهران: گنجور‏‫، ۱۴۰۰.

‏مشخصات ظاهری

:

‏‫۱۲۴ ص.‏‫؛ ۵/۱۴×۵/۲۱ س‌م.

‏شابک

:

3-98-7621-622-978

‏وضعیت فهرست نویسی

:

فیپا

‏موضوع

:

شعر فارسی– قرن ۱۴

‏موضوع

:

Persian poetry — 20th century

‏رده بندی کنگره

:

‏PIR۸۳۵۲

‏رده بندی دیویی

:

‏‫۸فا۱/۶۲

‏شماره کتابشناسی ملی

:

۷۶۲۵۵۴۲

‏وضعيت ركورد

:

فیپا

 

چاپ کتاب اثر نوشته علی طهماسبی

برای خرید نسخه الکترونیکی کلیک کنید

 

قسمتهایی از کتاب

باران ببار

آنقدری ببار

که خیس شوم

آنقدری خیس شوم

که از دل جان شسته شوم

 بی ریا شوم

*********

 

 

 

 

 

 

ساده ام

احمق

یک رنگ

بی ریا

دیوانه

عاشق

انتخاب بود انتخاب شد انتخاب کردم

در کنار تو احمقی ساده

آدمی بی ریا

اما دیوانه ی عاشق

باشم

*********

 

 

می‌خوام طوفان شوم

گم شوم

دیوانه شوم

عاشق شوم

فارغ از این هیاهویی گرگ ها شوم

 

*********

 

تجربه

زندگی یعنی تجربه ها

سفر

عشق

کار

رقص

آواز

سختی

درد

درمان

تجربه یعنی زندگی

زندگی بی تجربه یعنی زنده ی که سال هاست مرده

*********

 

 

گذشت این همه سال

روز ها از فکرش خیره

شب دنبالشم  در رویا

گذشت این همه سال

دل هنوز جامونده

خاطره هنوز زنده

انتظار دارم در راه

چشم دارم به در

گذشت این همه سال

چرا بازگشتی نبود چرا باز نگشتی

*********

 

 

زمان گذشت

زمان جدایمان کرد

بهش بگویید من در همان خاطره های گذشته ماندم

گر در آینده ی من در گذشته ی این عشق جا ماندم

من بی عشق او در همان گذشته ، سال هاست  که مردم

بهش بگویید که برگردد تا نفس هست،در این جا می مانم

*********

 

 

 

مرگ را روزی دیدم که

ره روی راهی شدم

که او

انسانی گرگ نما بود

*********

 

تو جان و دل و تمنایی روح منی

همراه و همدرد و همیار منی

من که من گویم من بی تو هیچم

توهستی که من را به  من آموخته ی

*********

 

 

مثل روشنی روز ها دلم گرفته

مثل میخانه ی بی می دلم گرفته

مثل تموم شهر دلم گرفته

مثل ابر های سیاه دلم گرفته

دل گرفته از این روز ها

از شب های بی خواب

از دنیا دلم گرفته

*********

 

 

گذشتی زمن و من ماندم تنها

گذشتی  ز منِ دل شکسته

گذشتی چرا بی وفا

من تو را هنوز میجویم در این راه

تو هم ره رودخانه گذشتی

من ماندم مردابی تنها

*********

 

 

 

 

 

 

بر درد دوری درمانی نیست

هیچ‌گاه حتی با زمان

آن عادت بود که درد را

 عادی کرد

*********

 

اگه حقیقت را گفتی

تو را سرزنش میکنن

فرهنگ ها دروغ را رواج دادن

*********

 

 

 

من رود نشدم

چون مردابم

چون در گذشته ی خاطره‌هایش جاماندم

*********

 

به رویی زیبایش بنگری

گناه گویند گر نگاهی باشد

مگر می شود به خورشید روز هایم نگاه نکنم؟

*********

 

 

 

 

به مسجد و میخانه می روی

به کلیسا و کنیسا می روی

با خدا سخن گویی دعا ها دعا بر زبان داری

گر دست کس را که دست کشید  نگیری

خود بیهوده بودی هرجا هم رفتی بیهوده

 

*********

 

من گر گویم بمان

می مانی

نرو نمی روی

برای ماندن و نرفتن نیاز به گفتن نیست

گر خود بخوایی بمانی

بر یک دلیل  از هزار دلیل می‌مانی

 

‌*********

 

آمدم  نفس کشم

ولی هم‌نفس کو

آمدم حرف بزنم

ولی یار شنوا کو

آمدم  لحظه ی آرامش گیرم

ولی آغوش کو

آمدم فریاد ها زنم

ولی حق کو

آمدم زنده باشم

ولی امید کو

آمدم زندگی کنم

 

 

ولی فرصت کو

آمدم عشق ببخشم عاشق باشم

ولی معشوق کو

آمدم.

*********

 

 

خاطره های خوب

بازی کودکان

در آوردن توپ از آب جوب

بوی سبزه های عید

بوی پول های کاغذی

نوستالژی دروان ما

اما مشکل اینجاست

که خنده ها

 دورهمی ها

نیکی ها خاطره ها

دارن

 نوستالژی میشن

*********

 

تاجایی دنبال قدرت باش

که مغرور نشوی

*********

رفتم

فراموش نشد

ماندم

آغوش نشد

دل بستم

فرصتی باز نشد

اما

دل و جان هنوز پیش تو

جاماندِ

 

 

5 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *