چاپ کتاب استوا یک فصل دارد

چاپ کتاب استوا یک فصل دارد

 

سرشناسه

:

گلپر، پانته‌آ‏‫، ‏‫۱۳۶۰‏-

‏عنوان و نام پديدآور

:

استوا یک فصل دارد : دفتر سروده‌ها/ پانته‌آ گلپر.

‏مشخصات نشر

:

تهران: گنجور‏‫، ۱۴۰۰.

‏مشخصات ظاهری

:

‏‫۹۲ص.‏‫؛ ‎۲۱/۵×۱۴/۵س‌م.

‏شابک

:

978-622-7726-42-8: ‏‫50۰۰۰۰ ریال

‏وضعیت فهرست نویسی

:

فیپا

‏موضوع

:

شعر فارسی– قرن ۱۴
Persian poetry — 20th century

‏رده بندی کنگره

:

PIR۸۳۵۹

‏رده بندی دیویی

:

۸فا۱/۶۲

‏شماره کتابشناسی ملی

:

۸۵۷۴۳۱۶

چاپ کتاب استوا یک فصل دارد

پیشگفتار |

 

چاپ کتاب استوا یک فصل دارد

داریوش آشوری:

ـ شعر آن پرتو گریزای سبکپاست. آن مایه­ای از روح و سبکروحی که بر همه چیز پرتو می­افکند، اما نه به یک نسبت. هرجا که باشد با کرشمه­ها و دلربایی­هایش طبع شاعرانه را به خود می­خواند، چنانچه در زبان.

 

در سروده­های این سراینده واگویه­ها جاری است که بیشتر در گونه اجرا به آنیت سرایش رسیده­اند. یعنی سراینده در پرتو بداهه آن، آن بودگی روایت­های جوششی­اش را فراز داده است. با توجه به نگاه های گوناگون او سروده و اندیشه را تبسم­یافته می­یابیم. نیما می­گوید:

ـ شامگاهان که رویت دریا

نقش در نقش می­نهفت کبود

داستانی نه تازه کرد به کار

رشته­ای بست و رشته­ای بگشود

در هر متن به سخن­های سازوار و هماهنگ تامل در چگونگی بیان مهم است که تقریرات ویژه­ای را به کوس بیان می­برد و این سراینده در پی همان باور نیما که بهت حیرت بیدار این جهان را در بافتار طبیعت و استعاره مند پیش کشید کوشش دارند:

رشته­های دگر بر آب ببرد.

ـ پایین می روم و در چهارراه فصول

حال گریه دست می­دهد

پاییز می­آید و ما / با زخم­هایمان

روی نصف­النهار نارنج بازی می­کنیم

 

یأس اجتماعی در کار ایشان باور رویاست که در ترسیم وضعیت­ها به رسانه اجتماعی سروده جایگاه می­یابد و هنر سروده مشغله ذهنی او می­شود. پس از چندسال آشنایی و شناخت از جهان­نگری این سراینده، بر این باور هستم فرزند زمانه خودش است. توانسته به اندازه اندیشه خویش بازتاب‌دهنده بحران­های اجتماعی از روح­زمانه­اش باشد. ایشان در نگاهی کلی سراینده­ای ذهنیت­گرا هستند ولی با عینیت­گرایی مبسوط از ور رفتن با تصاویر پیرامون که در دیالکتیک­تنهایی خویش فراز داده توانسته پاسخ پرسش­های بنیادین را از جهان با امرواقع دیدن بیابد و برگویی­هایش طبع رسیدن دارد تا بتواند کیفیت دهند پنداشت چنین و چنان خویش را.  

چاپ کتاب استوا یک فصل دارد

فضا در کار ایشان یک عنصر هنری است نه وضعیتی که فقط در آن توصیف رخ دهد برای همین در هر فضا که دگردیسی زبان روایی دارد تلاش برای هنری کردن فضا را در جوشش پیش می­برند.

ـ قسم به گندم و سیب،

به خون که آبشخور جهان/

از دوگانگی بهشت و جهنم آب­خورده است

تا پیراهن غزل بر تنم چاک خورد

مثلا اینجا با چندین فضا که روبه­رو می­شویم. هنر سرایش در ایجاز بیان تا هنر نگریستن فضای روایت را به رویاروی دو جهان بهشت و جهنم در ذهنیت مستتر تاریخی به مثابه نمادبیانی از استعاره هنری تصور سود می­جویند تا بتوانند خاستگاه تصویرگری را شیوه­ای بارز از گفتگو با جهان ببینند.

برای شناخت هر مضمون­محوری سروده نیاز به کاوش در بیان نیاز است که این سراینده با چند مضمون مشخص ولی تعلیق­وار در بیان خود، بیانگر شالوده­انگاری شخصی در بستر طبیعی فردیت گرایی سوق­داده شده که واکنش طبیعی اندیشه و بازتاب واقعیات ذاتی هنر سرایش هم همین است. هماهنگی میان مضمون و فرم­بیانی از لازمه­های اجرایی می­باشد و این سراینده در پردازش­هایش مضمون محوری را امر غایی ولی دست­یافتنی مسیر می­نهد.     

ـ می­خندم، استوا چین بر می­دارد

و تمامی ندارد این شب جن­زده

نیم­کره جهان، خیس و

کسی نیست / های­های اقیانوس را اشک پاک، کند؟!

 

یا در کوته سروده­ای دیگر که مضمون محوری حسن انتخاب دارند نسبت به پرداخت تا خاستگاه بیان:

ـ بسیارها دیده­ام ققنوس را

در رقص مردم بلوچ

با پیرهن و دستار/ هم مرز با آتش

در بادهای سیستان

 

پیوند میان ناخودآگاه جمعی و آستانه­داری حقیقت اجتماع اوج یاب این نگره است و جدال درونی اجتماع را پیش کشیدن خود که یاد سروده مانلی از نیما می افتیم وقتی نیما که نیم ما را روشن می فرماید:

ـ هرچه در چشمش غمناک نمود و مرد

سیلی از دست فلاکت خورده.

در نیاید به هر آن چیز که بود

بلکه کمتر بیند

هرچه را غم­آلود.

چاپ کتاب استوا یک فصل دارد

این سراینده در کنشی آوایی به واج آرایی و واژه آرایی مبسوط بار موسیقیایی کارش را فزون نمود تا بتواند در بسامدداری واژگان ترتیب یافتگی ذهن در تعلیق و ایهام را بارز کند:

ـ پروین پروریدن را خوشه به خوشه

ـ انگور به انگور مست شدن­ها

ـ تار به تار، قاطر به قاطر در هنوز

ـ کفتار به کفتار گرگ به گرگ

ـ زنجیر به زنجیر گرز به گرز ناگریزی آغل به آغل خشم مغول تا مغول در تاخت

ـ و برگ برگ می­نویسم مختاری می­خندد

ـ سبیل به سبیل رگ زدن­ها در تیغ

ـ شاخ و شانه می­کشد غروب

ـ دم زدن را که دم به دم، دمانه به دمانه در دماوند

 

برای نمونه، از هر سروده یک سطر آوردم تا اهمیت چنین بازی زبانی را بیشتر ببینیم و اینگونه کار در متنِ بیان، آنهم سروده بر لبه­تیغ روایت خطی رفتن است که سراینده در ریسکی جلیل دست به واکنش­های بیانی خویش بدون هراس می­زند. هرچند چنین رویه­ای بدیع نیست و در سروده­های کلاسیک و نو به بسیاری دیده می­شود. مانند:

ـ بال فرو کوفت مرغ، مرغ طرب گشت دل / بانگ برآورد کوس، کوس سفر کوفت خواب( خاقانی)

یا:

ـ بکش بکش که چه خوش می­کشی بیار بیار /  هزیمتان ره عشق را قطار قطار

ز دست خویش از آن ساغری که می دانی /  اگر چه نیک خرابم بیا بیار بیار (مولوی)  

هرچند در دوتایی ها یا ابیات کلاسیک بالا طربناکی ویژه در قافیه و دال و مدلول سلوکی مبتنی بر وضعی دیگر هم رواست ولی بسامد واژگان در این سروده ها هدف در ایجاد موسیقی بیان بوده است.

 

در ادامه برگویم که این سراینده با توجه به کارکردهای اجرایی متفاوت از بینش اجتماعی سلوکی­تازه در بینش اساطیری را هم به تجربه بیان خویش برده است که به گمانم جای تامل دارد.

ـ سپیدی این دیو گرم می­شود زمین، اسکیمو آب

گذردادن رستم را از جزایر هفتگانه

قطب به قطب کروکی کشیدن را در استوا

پنجره می­آویزیم به گلدان در خون غربت

و این قبیله که بی­قابله است

دماوند در صدای تو دم دارد

 

در چنین برخوردی از بینامتنیت­ها آنهم در امتزاج وضعیت­های نمادین امروز( اسکیمو) و کهن (رستم) کنشی ادبی و هنری خوانده می­شود که سراینده دست به تاویل جهان­های پیشین و نو آنهم دور از دسترس عینیتی می­زند. ایشان در نگاه با بافتارمعنایی بینش­تاریخی هم همین رویکرد جامعه ­شناختی را پوشش می­دهند.

ـ شب، شب شغال

باخت می­زند و رقصیدن را که در هنوز…

کلیله در کل برزویه را بی­طبیب بی­سر

پنجاتنتره را در لفظ عنتر سیاه تا سیاه

تا موقوفه ابن­مقفع بی­سند بی­منگوله، نشستن را / لال

تا تابوت ابولمعالی؛ نصرالله را در منشی به اسطیفا

این تاریخ تر در بلعمی/ کور و چشم­های رودکی بدون لنز

 

این سروده، گزاره پشت گزاره با زبانی نمایشی و حماسی، تبلور اندیشه­ای تابناک اجتماعی که گویی نبض جامعه را گرفته است بیان ایشان و اینگونه درنگ در درنگ روایات سراچه­وار را در کوس سخن‌های مردمی به شکلی فراز می­دهند که در بهت قرار می­گیریم. با این سروده­ها زیستن توان است که خشنودم از خواندن آنها پیش از چاپ. با دو سطر پایان می­دهم سخن خویش را:

 

دوئـل

  

پیچیده بود پیچیده

خداحافظی/ لای موهایت دیوانه!

حافظ را به دوئل  دعوت کن!

می­خواهم پیچ گیسوان شاخه­نبات را بتابم

تا پی ببرم / به وهمی که دامن این غزل­ها را گرفته

 

قسم به گندم و سیب،

به خون که آبشخور جهان/

از دوگانگی بهشت و جهنم آب­خورده است

تا .. پیراهن غزل بر تنم چاک خورد

چاپ کتاب استوا یک فصل دارد

 

 

قریب الوقوع

| برای سوسن تسلیمی |

 

 قریب­الوقوع است شکستن این طلسم

که عشق / این چریکه اگر بی تارا و بهشت بی مده آآ؟

شاید وقتی دیگر،

زمین نخورده، نمی­خورد از دوری مسیر

و حوا هنوز هم.  

 

 

چاپ کتاب استوا یک فصل دارد

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *