فهرست مطالب عنوان صفحه 1- قرار 9 2- شیدایی 10 3- نگاه 11 4- نفس آخر 12 5- حس خوب 13 6- آب حیات 15 7- پناه 17 8- گیسو 18 9- شمع 19 10- حاصل عمر 20 11- راز 21 12- غم عشق 22 13- غربت 23 14- فتح 24 15- حرمت 25 16- غرور 26 17- مبتلا 28 18- خوش خبر 30 19- گذشت 32 20- قبله ی عشق 33 21- توبه 34 22- انتظار 36 23- عتاب 38 24- دریغ 40 25- نفرین 42 26- وصال 43 27- شبو 44 28- یاد تو 45 29- سفر 47 30- آئین عاشقی 48 31- وفا 50 32- تمنا 52 33 54 34- بی مهری 55 35 57 36- بهار 58 37 60 38 62 مقدمه به آب دیده بشویم غم دوران، چو بیائی ! هیچ کس از آنچه که میان شما و محبوبتان می گذرد خبر ندارد. برای همین هم هیچ کس نمی تواند حرف دل شما را برروی کاغذ آورد. فقط کافی است به خودتان و قلم تان اعتماد کنید و بنویسید ، چون به نیت ابراز احساسات نوشته اید قطعا بر دل محبوب شما نیز خواهد نشست.زیرا که به قول شیخ اجل سعدی شیرازی که میفرماید: که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل پس نوشتم، تو برای من بیشتر ازاحساس هستی ، من تو را بارها و بارها زندگی کرده ام . بیا ، به تو نخواهم گفت که دیر کرده ای ، اشک شوق خواهم ریخت ، تو را در آغوش خواهم کشید وتمام عمر،تو را در خود زندگی خواهم کرد. (خج) 1 قرار ((*بی تو تاریک نشستم ، تو چراغ که شدی؟)) من بی دل به تلاطم ، تو قرار که شدی ؟ تو سفر کردی و من گشته مقیم غم و مِی باغ من خشک ، تو اما گل باغ که شدی ؟ من به ساز تو کنم رقص ، دریغا ، افسوس بعدِ عمری تو کنی رقص به ساز که شدی ؟ همه آباد تو من بودم و خود میدانی دل زده زین همه آباد ، خراب که شدی ؟ توبه آخر بشکستم ، در خُم بگشودم تو ببین زین رهِ باطل به گناه که شدی ؟  2 شیدایی عسل و قند و نبات است و شکر آن لب تو لیک دستور بر آن است که پرهیز کنید ! دل من خون و جگر خون و دو چشمم خون است دل دیوانه محال است به زنجیر کنید دست از این راه خرابات فرو نگذارم اگرم جنگ شب و روز چو چنگیز کنید گردش چشم تو تقدیر به هم می ریزد طالعم در لحظات است چو تفسیر کنید فال در قهوه ی چشمان تو نیک افتادست امر خیر است و حرام است به تاخیر کنید  3 نگاه من از تو مینویسم ، از دو چشمت فدای آن نگاهت ، آن دو دستت نمیدانم که بوده ، در چه وقتی تو را از مِی سرشته ، کرده مستت تو آن طرز نگاهی ، بی تفاوت مرا از پا فکندی ، ناز شصتت سراپا ناز داری ، نازنینم تو قندی یا عسل ، شیرین سرشتت مرا بی تو جهنم گشته دنیا دمی بگذار آیم ، در بهشتت دل و جام و همان عهدی که بستیم چو نشکستم نبینم من ، شکستت  4 نفس آخر قصه ی عشق تو را بایدم از باد شنید در خفا بوسه از آن گونه ی تب دار نچید خنده کس بر لب من بی تو به یک بار ندید شیره ی عمر مرا هجر تو صد بار مکید من نه آنم که دل از یار بگیرم هرگز ترسم از باد خزان است چو در باغ وزید گوشه ی بام تو عمری است مرا گشته قفس مرغ دل بی تو حرام است اگر باز پرید یاد تو هر نفسی بر نفس آخر من افزاید دلم از هر چه به جز یاد تو ای یار برید

چاپ کتاب بی تو من هیچ

سرشناسه

جابر هاشمی، سیدخلیل، ‏‫۱۳۶۱‏-

عنوان و نام پدید آور

بی تو من هیچ/ سیدخلیل جابرهاشمی (خج).

مشخصات نشر

تهران، گنجور، 1400.

مشخصات ظاهری

۶۳ ص.‏‫؛ ‎۲۱/۵×۱۴/۵ س‌م.

شابک

9- 020-302- 622- 978: 400000 ریال

وضعیت فهرست نویسی

فیپا

موضوع

شعر فارسی– قرن ۱۴

Persian poetry — 20th century

رده بندی کنگره

8339PIR

رده بندی دیویی

۶۲/1فا8

شماره کتابشناسی ملی

۸۶۶۱۲۶۴

اطلاعات رکورد کتابشناسی

فیپا

چاپ کتاب بی تو من هیچ

فهرست مطالب

عنوان                                                                                صفحه

1- قرار 9

2- شیدایی.. 10

3- نگاه 11

4- نفس آخر. 12

5- حس خوب.. 13

6- آب حیات.. 15

7- پناه 17

8- گیسو. 18

9- شمع. 19

10- حاصل عمر. 20

11- راز 21

12- غم عشق.. 22

13- غربت.. 23

14- فتح. 24

15- حرمت.. 25

16- غرور 26

17- مبتلا. 28

18- خوش خبر. 30

19- گذشت.. 32

20- قبله ی عشق.. 33

21- توبه. 34

22- انتظار 36

23- عتاب.. 38

24- دریغ. 40

25- نفرین.. 42

26- وصال. 43

27- شبو. 44

28- یاد تو. 45

29- سفر. 47

30- آئین عاشقی.. 48

31- وفا 50

32- تمنا 52

  1. 33. 54

34- بی مهری.. 55

  1. 35. 57

36- بهار 58

  1. 37. 60
  2. 38. 62

 

 

 

مقدمه

به آب دیده بشویم غم دوران، چو بیائی !

 

هیچ کس از آنچه که میان شما و محبوبتان می گذرد خبر ندارد. برای همین هم هیچ کس نمی تواند حرف دل شما را برروی کاغذ آورد. فقط کافی است به خودتان و قلم تان اعتماد کنید و بنویسید ، چون به نیت ابراز احساسات نوشته اید قطعا بر دل محبوب شما نیز خواهد نشست.زیرا که به قول شیخ اجل سعدی شیرازی که میفرماید:

که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل

پس نوشتم،

تو برای من بیشتر ازاحساس هستی ، من تو را بارها و بارها زندگی کرده ام .

بیا ، به تو نخواهم گفت که دیر کرده ای ، اشک شوق خواهم ریخت ، تو را در آغوش خواهم کشید وتمام عمر،تو را در خود زندگی خواهم کرد.

(خج)

 

1

قرار

 

((*بی تو تاریک نشستم ، تو چراغ که شدی؟))

من بی دل به تلاطم ، تو قرار که شدی ؟

تو سفر کردی و من گشته مقیم غم و مِی

باغ من خشک ، تو اما گل باغ که شدی ؟

من به ساز تو کنم رقص ، دریغا ، افسوس

بعدِ عمری تو کنی رقص به ساز که شدی ؟

همه آباد تو من بودم و خود میدانی

دل زده زین همه آباد ، خراب که شدی ؟

توبه آخر بشکستم ، در خُم بگشودم

تو ببین زین رهِ باطل به گناه که شدی ؟

2

شیدایی

 

عسل و قند و نبات است و شکر آن لب تو

لیک دستور بر آن است که پرهیز کنید !

دل من خون و جگر خون و دو چشمم خون است

دل دیوانه محال است به زنجیر کنید

دست از این راه خرابات فرو نگذارم

اگرم جنگ شب و روز چو چنگیز کنید

گردش چشم تو تقدیر به هم می ریزد

طالعم در لحظات است چو تفسیر کنید

فال در قهوه ی چشمان تو نیک افتادست

امر خیر است و حرام است به تاخیر کنید

3

نگاه

 

من از تو مینویسم ، از دو چشمت

فدای آن نگاهت ، آن دو دستت

نمیدانم که بوده ، در چه وقتی

تو را از مِی سرشته ، کرده مستت

تو آن طرز نگاهی ، بی تفاوت

مرا از پا فکندی ، ناز شصتت

سراپا ناز داری ، نازنینم

تو قندی یا عسل ، شیرین سرشتت

مرا بی تو جهنم گشته دنیا

دمی بگذار آیم ، در بهشتت

دل و جام و همان عهدی که بستیم

چو نشکستم نبینم من ، شکستت

4

نفس آخر

 

قصه ی عشق تو را بایدم از باد شنید

در خفا بوسه از آن گونه ی تب دار نچید

خنده کس بر لب من بی تو به یک بار ندید

شیره ی عمر مرا هجر تو صد بار مکید

من نه آنم که دل از یار بگیرم هرگز

ترسم از باد خزان است چو در باغ وزید

گوشه ی بام تو عمری است مرا گشته قفس

مرغ دل بی تو حرام است اگر باز پرید

یاد تو هر نفسی بر نفس آخر من افزاید

دلم از هر چه به جز یاد تو ای یار برید

 

4 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *