چاپ کتاب شعر تو و دیگر هیچ

چاپ کتاب شعر تو و دیگر هیچ

سرشناسه

:

حبیبی‌نیا، پریسا، ‏۱۳۵۳‏-

‏عنوان و نام پديدآور

:

تو…و دیگر هیچ/ پریسا حبیبی‌نیا.

‏مشخصات نشر

:

تهران: گنجور، ‏‫۱۴۰۰.

‏مشخصات ظاهری

:

۱۳۱ص.‏‫؛ ‎۱۷×۱۱س‌م.

‏شابک

:

‏‫978-622-7726-51-0 : ۳۵۰۰۰۰ریال

‏وضعیت فهرست نویسی

:

فیپا

‏موضوع

:

شعر فارسی– قرن ۱۴

‏موضوع

:

Persian poetry — 20th century

‏رده بندی کنگره

:

PIR۸۳۴۱

‏رده بندی دیویی

:

62/1فا8

‏شماره کتابشناسی ملی

:

۸۴۰۸۶۴۲

چاپ کتاب شعر تو و دیگر هیچ

مقدمه

 

سلام بر مخاطبان شعرهایم

همه چیز از یک بعد از ظهر معمولی آغاز شد..

اعتقاداتم را محکم به خودم پیچیده بودم و از  چند پله بالا آمدم

 پرسیدم:

کلاس آقای غروب و گلسرخ کجاست؟

شعر پیری گفت :خوش آمدی ویک شاخه گل به من تعارف کرد..

گردبادی سپید برخاست و در طول زمان مرا به قرآن، مثنوی، شاهنامه، اشعار سعدی و حافظ و خیام و…….پیچید و‌‌، پیچید و، پیچید…

تا زنی متولد شد با هویتی تازه

شعرهایم پازل‌های تکه تکه وجود و اعتقادات من هستند

شاید هر کلمه سلولی است که می‌خواهد مرا در مجموعه‌ی واژگان این کتاب خلق کند و به مخاطبانم برساند

در این واژگان تصور من از معشوق ،آدم نیست

یک حقیقت وجودی در هویت همه‌ی انسان‌هاست که صاحب خاص دارد شما هم حتماً می‌شناسیدش

آدم ساده‌ای هستم و زبانی ساده هم دارم

مرا شاعر تصور نکنید

سادگی زنی را تصور کنید که در خلوتش با خودش درد دل می‌کند و شما را هم محرم می‌شناسد.

 

            پریسا حبیبی نیا

 

چند نمونه از اشعار

غزل اعتبار

 

شعله زد عشق، اعتبارم سوخت

آشیان، روی شاخسارم سوخت

 

ماه چشم انتظار شد با من

آسمان ،وقت انتظارم سوخت

 

من به پا بوسی تو آمده ام

صورتم ،زیر پایِ یارم سوخت

 

بیقراری است، شعله ای وحشی

که در آن حرمت و قرارم سوخت

 

سر سجاده، سایه ای افتاد

هرکسی بود ،در کنارم سوخت

 

 

بی‌وزن

 

 کاشکی با شعر، معنایم کنی

گمشدم، بی وزن پیدایم کنی

 

تک تک سلول هایم خسته اند

آمدم شاید،مداوایم کنی

 

از تمام دوستانم دورتر

با خودت یک عمر، تنهایم کنی

 

مرگ یک نادانی بی عرضه است

زنده ام با تو، که دانایم کنی

 

تشنگی هایم گرسنه‌، می‌شوند

تا تو در آن بین ،معنایم کنی

 

گمشده

 

بی مقصد و همراهی، از جاده نمی آیی

من گمشده ام یا تو، معشوقه ی تنهایی؟

 

می گردم و می یابم، یک لحظه ترا و، بعد

گم می شوی انگاری، پنهانی و پیدایی

 

تو مثل طبیبی در ،قانون بهشتی ها

از جنس پری هستی ،  هم خون پریسایی

 

در شهر غریبی ها ،دنبال تو می گردم

من ترس ندارم از، بدنامی و رسوایی

 

همسایه ی زیبایی، در عطر گلی وحشی

از دور ترا دیدم، انگار که می آیی

 

 

 

 

شعله‌ور

 

چون شرابی که، اهل جام نشد

عشق تو وحشی است، رام نشد

 

سوختن های شمع زندگی ام

عشق من شعله اش تمام نشد

 

خوب دانسته ام، که بی شعله

عشق سوزنده با دوام نشد

 

وقت مستی،  پس از ، تغزل شب

هیچکس چون شراب .خام نشد

 

مست هستم ولی نه، مثل تو ،چون

 قطره، هرگز شبیه جام نشد

 

شب خیال تو ،در کنارم مست

تا سحر ماند ،حیف رام نشد

 

 

ایمان نیز هم

 

 صحبت از درد است و، درمان نیز هم

مست بازی‌های تن، جان نیز هم

 

جرعه‌ای هرکس از این مستی گرفت

غرق شد، درکفر و، ایمان نیز هم

 

عشق را من پارسی حس می‌کنم

خوانده شد، با صوت قرآن نیز هم

 

دست‌هایم را گرفتی کارِ عشق

سخت شد ،هر لحظه آسان نیز هم

 

بی‌کسی‌هایی، مرا آغاز کرد

داد آن را عشق، پایان نیز هم

 

در نشانی از غزل، دل زنده شد

شکلی از تسلیم و، عصیان نیز هم

 

 

خسته‌دلان

 

 عمر آمد و رفت ، عشق من کاری کن

از خسته دلان، بیا پرستاری کن

 

دریای بزرگ قصه هایم هستی

چون رود، مرا به سوی خود جاری کن

 

غم ریشه گرفت است به جانم بی تو

از راه درآی و ،باز غمخواری کن

 

دنبال تو، بر آب قدم زد دلِ من

پیغمبر من، تو آبروداری کن

 

از سینه ی زخمی ام خبر داری پس

با حس نفس هات، مرا یاری کن

 

تو عشق غزل های منی من هیچ ام

ای عشق، کمی هیچ خریداری کن

 

 

 

گرسنه‌ی ایمان

 

 ای جان نیمه جان من این جان ،از آن توست

روح من گرسنه ی ایمان، از آن توست

 

آتش اگر ،درون مرا شعله می کشد

از رحمت پدیده ی  آتش فشان توست

 

آبی که تشنه های جهان را خنک کند

صبر جمیل و، عاطفه ی دوستان توست

 

از خانه رفته ای ،ولی عطر تو مانده است

این بوی خوش، همیشه عزیزم نشان توست

 

فریاد، در سکوت شکسته شد و، شنید

هرچه صداست دور و بر من، از آن توست

 

 

 

 

 

 

چاپ کتاب شعر تو و دیگر هیچ

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *