چاپ کتاب فارسی عمومی

چاپ کتاب فارسی عمومی

سرشناسه

:

ملکی‌ شریف، بیتا، ‏‫۱۳۶۱ -‏

‏عنوان و نام پديدآور

:

فارسی عمومی/ بیتا ملکی‌شریف.

‏مشخصات نشر

:

تهران: گنجور‏‫، ۱۴۰۰.

‏مشخصات ظاهری

:

۱۵۰ص.

‏شابک

:

‏‫978-622-7726-98-5 : ‏‫۳۵۰۰۰۰۰ ریال

‏وضعیت فهرست نویسی

:

فیپای مختصر

‏شماره کتابشناسی ملی

:

۸۴۶۲۷۲۶

‏اطلاعات رکورد کتابشناسی

:

فیپا

همه چیز درباره چاپ کتاب  در اینجا / کلیک کنید

چاپ کتاب فارسی عمومی

 

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                            صفحه

مقدمه.. 7

فردوسی… 11

نمادشناسي اسطوره‌ای در داستان ضحاك… 15

جلال‌الدین محمد بلخی… 27

حافظ… 43

سعدی.. 47

فریدالدین عطار نیشابوری.. 52

کلیله و دمنه.. 63

اسرار توحيد.. 67

سیاست‌نامه.. 68

چهار مقاله.. 68

کشف‌الاسرار و عُدّه الابرار. 70

قابوس‌نامه.. 71

صائب تبریزی.. 72

فروغی… 73

شیخ بهایی… 74

وحشی بافقی… 77

گذري بر شعر معاصر. 78

جلال آل احمد.. 99

پروین اعتصامی… 103

«سید محمدحسین بهجت» تبریزی (شهریار). 105

نيما يوشيج.. 107

اخوان ثالث… 110

قیصر امین پور. 113

آرایه‌های ادبي… 123

قالب‌های شعر فارسی… 130

کتاب‌نامه.. 149

چاپ کتاب فارسی عمومی

 

مقدمه

ادبيات سهمِ بزرگي از فرهنگ است، در ابعاد و مقياس وسيع كه گاهي دربرگیرنده‌ی تمام جلوه‌های فرهنگي می‌شود؛ به‎خصوص در ايران كه به شكل شکوهمندی ادبيات و فرهنگ به‎هم گره خورده است. مفاهيم دربرگیرنده‌ی فرهنگ هستند و نمود آن در باورهاي عام، آداب‌ورسوم و زبان و گويش هر ملت آشكار است. خوشبختانه نگاهي متفاوت به واژه‌ی فرهنگ در اندیشه‌ی ايراني، ماهيت فرهنگ ايراني را در تفاوت با مفهوم فرهنگ بقیه‌ی ملیت‌ها به‌خوبی تعريف می‌کند. اگر از اصطلاح عام فرهنگ بگذريم و با نگاه واژه‌شناسی فرهنگ را بررسي كنيم، متوجه اين تفاوت خواهيم شد. در اعتقادات ايراني «فر يا فره» کلمه‌ای است كه چگونگي لطف و محبت خداوندگاري به مردمان باایمان را تعريف می‌کند؛ در «فره‌ی وش»، «فره‎ي ايزدي – فرهمند» و ديگر واژگاني از اين دست «فره» پیام‌آور آسماني است براي انسان پاك زميني كه اگرچه معادل واژه‌ی فرشته نيست، اما از آن معني هم بسيار فاصله ندارد و «فره» همان فرشته است با اين تفاوت كه شكل ارتباط دوجانبه او با انسان پاك بسيار بيشتر و ملموس‌تر از فرشته‌ای است كه در اديان ابراهيمي توصيف شده است.

واژه‌ی «هنگ» به معناي مجموعه‌ای كامل و متحد و هماهنگ، در جهت رسيدن به هدفي از پيش تعيين شده است و توجه به معناي «هنگ» در نظام ارتشي امروز معناي اين واژه را بيشتر مشخص می‌کند؛ بنابراين در لغت‌شناسی ايراني «فرهنگ» يك اصطلاح اجتماعي يا سياسي نيست. مجموعه‌ی «فره» است به‌اضافه‌ی «هنگ»، يعني مجموعه‌ای از باورها، اعتقادات و آداب‌ورسوم در نظمي هماهنگ و مقدس است كه فاصله‌ی زمين و آسمان را طي می‌کند تا بتواند از مخلوق زميني و عادي، انسان ايده‎آل و فرامادي و به تعبير اندیشه‌ی ايراني «فرهمند» خلق کند.

با ژرف‌اندیشی و دقت نظر در واژه‌ی «فرّه» متوجه می‌شویم اصل تلفظ اين كلمه در فارسي باستان «پره» بوده كه معرب شده است، مانند واژه‌ی «فردوس» كه معرب کلمه‌ی پرديس و مخفف کلمه‌ی «پاراديس» است كه در تلفظ بعد از اسلام به «فر» تغيير هويت يافته است؛ اين مسئله ما را متوجه می‌کند كه اين واژه به معناي سبكي، عامل پرواز و توانايي خلق حركت در آسمان است؛ بنابراين «پره هنگ» در لغت‌شناسی فارسي، به‎طور کامل مترادف با تفسير کلمه‌ی «فرهنگ» می‌شود. با توضيحاتي كه داده شد و نگاهي دقيق به آداب‌ورسوم و باورهاي ايرانيان درمی‌یابیم آنان نيز واژه‌ی فرهنگ را همین‌گونه تفسير کرده‌اند. نوروز، تيرگان، مهرگان و … به‌عنوان آداب‌ورسوم ملي ايراني از يك سوي، واگوي هويت و اتحاد ملي و از سويي ديگر مجموعه رفتاري است كه اخلاق خداپرستي و آرمان‌گرایی ايراني را توجيه می‌کند. هويت فرهنگي- ايراني را در اسطوره‌ها هم می‌شود با واژه فرهنگ خاص ايراني به‌خوبی تطابق داد. رستم به‌عنوان انسان كامل ايراني براي تبديل شدن به انسان ايده‎آل به‌شدت به سه واژه‌ی يزدان، وطن و طبيعت وابسته است. در حقيقت خالق رستم كه نگهدار قدرت و يگانگي اوست، عشق و ايمان و اقرار به اين واژه‌های مقدس است. طبيعت در فرهنگ ايراني، جايگاهي خاص دارد، احترام به درخت، آب، كوه و… در رديف عبادات است و ايراني «فرهمند» هرگز نسبت به طبيعت پيرامون خود بی‌تفاوت نيست.

«ادبيات» در انديشه‎ی ايراني مدافع و نگهدارنده و تعریف‌کننده‌ی واژه‌ای با اين همه تقدس در رفتار و معنا است. ادبيات ايراني، اسطوره‌هاي ايراني و شخصیت‌های ادبي ايراني همگي به شكلي هدفمند و حیرت‌آور با اين واژه هماهنگ هستند. فردوسي، حافظ، مولوي، سعدي و… در آثار جاويدانشان تنها به اين دليل ماندگار و مثال‌زدنی هستند كه با روح فرهنگ ايراني، نقاط مشترك بسيار زيادي دارند. ايراني‏شناسي فردوسي در خلق شخصیت‌هایي چون «كيومرث» اولين كسي كه به پادشاهي می‌رسد، معناي اسم او «مُردني» است و بسيار انديشمند است و همین‌طور در تعريف قدرتمندترین پادشاهي كه بساط ظلم را از جهان برمی‌افکند، به نام «كيخسرو» كه پس از پيروزي بر نهاد بدی‌های غير ايراني، وامدار قدرت باقي نمی‌ماند و یک‌باره به شیوه‌ای ابهام‌آمیز، اما باشکوه «رفتني است» و در تاريخ، بی‌مرگ، گم می‌شود.

داستان‌های مثنوي مولوي و گلستان سعدي با شیوه‌ای متفاوت بازهم خدمتگزاران ساده‌ای در خلق مفهوم واژه‌ی فرهنگ ايراني هستند. حافظ ظریف‌تر است، حافظ قصه‌گو نيست، شاهدي در پشت پرده است كه در پياله عكس رخ يار ديده است، رازدار است و از عشق آن‌گونه سخن می‌گوید كه… فرهنگ ايراني می‌طلبد. در يك جمع‌بندی كلي، ارتباط فرهنگ ايراني و ادبيات ايراني، رمز ماندگاري ايراني در عرصه‌ی سياست جهاني است.

 در كتاب كوچكي كه فراهم آورده‌ام. به ماندگاري شاعران توجهي خاص دارم، چراکه معتقدم تنها كساني در ادبيات باقي می‌مانند كه با ايماژهاي فرهنگي جامعه‌ی خود هماهنگ باشند. در جهان كساني مانند هومر، ویکتور هوگو، شكسپير و… كه همگي به طرزی به‏طورکامل ملموس آینه‌ی بلندقد فرهنگ جوامع خودشان هستند، همیشه ماندگارند و ماندگار خواهند بود. در نگاهي كلي آثار نويسندگان و شاعران شاخص و ماندگار ادبيات را از قرن چهار تاكنون در اين كتاب معرفي کرده‌ام و تلاشم بر آن بوده كه در حجم اندك، مطالبي را كه براي مخاطبان و دانشجويان- غير از رشته‌ی ادبيات فارسي- به‌عنوان اطلاعات عمومي ادبيات مفيد است، گرد آورم. به جهت دست‌یابی به چنين هدفي از مطالب بسيار تخصصي كه در اكثر کتاب‌های فارسي عمومي نوشته می‌شود، چشم‌پوشی کرده‌ام، چراکه هدف آن است كه با نگرشي متفاوت، مطالعاتي عمومي و كلي از ادبيات به دست آورند.

 در خاتمه توجه ادب‎دوستان و دانشجويان را به اين مهم جلب می‌کنم كه تفسير واژه‌ی فرهنگ در ادبيات غربي، آمريكاي لاتين، آفريقايي و… به‏طورکامل با ادبيات تاريخي آن اقوام هماهنگ است و واگوي شكل ارتباطات اجتماعي، اخلاق و نگرش زندگي فردي و جمعي آن‌ها است كه شرح و تفصيل آن در حوصله‌ی اين مقدمه نيست.

فراموش كردن فرهنگ ملي و ادبيات ايراني و هرگونه جايگزيني نابخردانه، به هر اسم و شكل در آن به تجربه نشان داده است، هويت ملي را تهديد می‌کند و نتايج تأسف‎باري به بار می‌آورد، خواه اين جايگزين از سوي غرب‌زدگان با ادبيات وارداتي و بی‌هویتشان باشد، خواه از جانب كساني كه کوشیده‌اند هويت فرهنگ غير ايراني را در ادبيات، جايگزين واژه‌ی مقدس و باشکوه فرهنگ ايراني كنند.

… از خدا جوييم توفيق ادب…

                                                                                                              

چاپ کتاب فارسی عمومی

فردوسی

فردوسي يكي از بزرگ‌ترین چهره‌های درخشان قرن چهار است. در طوس به دنيا آمد و از طبقه‌ی دهقانان بود و نسبت به تاریخ و مفاخر ایران حساسیت داشت. او تربیت‌شده‌ی عهد سامانی است، یعنی دوره‌ی طلايي فرهنگ و ادب ايراني و ايرانيان. شیعی است و آشكارا علی (ع) و خاندان وي را مدح می‌کند. شاهنامه را حدود بیست سال قبل از روی كار آمدن محمود غزنوی شروع كرده بود و از این‌رو به‌هیچ‌وجه از او چشمداشتی نداشت، اما در اواخر عمر- كه هم نسب‎نامه‌ی دولت سامانیان بر باد رفته بود و هم توش و توان خود او- به امیدهایی از قبیل حفظ و نشر شاهنامه و كمك مالی به دربار محمود رفت، اما نه‌تنها بهره‌ای نیافت، بلكه از خشم او چند سال آخر عمر را متواری و پنهان و در بدر می‌زیست. فردوسی به اوج‏رساننده‏ی فن حماسه در ادبیات ماست. بعد از او دیگران هم به حماسه پرداختند، اما آنچه كار آنان را از فردوسی جدا می‌کند، اول این است كه فردوسی به موضوعاتی پرداخت كه اصالة و بالذات حماسی بودند، تاریخ اساطیری قوم كهن ايرانيان و تاریخ حقیقی روزگارانِ دو ايران و دوم در فردوسی نسبت به موضوع كارش صداقت و ایمان و عشقی است كه از بیت بیت كلامش هویداست.

قدیمی‌ترین مأخذ در باب استاد، كتاب «چهار مقاله نظامی عروضی» (تألیف قرن ششم) است:

«ابوالقاسم فردوسی از دهاقین طوس بود… بیست و پنج سال در آن كتاب مشغول شد كه آن كتاب تمام كرد و الحق هیچ باقی نگذاشت و سخن را به آسمان علّیین برد و در عذوبت به ماء معین رسانید و كدام طبع را قدرت آن است كه سخن را بدین درجه رساند كه او رسانیده است؛ من در عجم سخنی بدین فصاحت نمی‌بینم و در بسیاری از سخن عرب هم… در جمله بیست هزار درم [از سلطان محمود] به فردوسی رسید. به‌غایت رنجور شد و به گرمابه رفت و برآمد، فُقّاعی بخورد و آن سیم میان حمّامی و فُقّاعی قسم فرمود… جنازه‎ی فردوسی به دروازه‎ی رزان بیرون همی بردند. در آن حال مُذكّری بود در طبران تعصب كرد و گفت: «من رها نكنم تا جنازه‌ی او در گورستان مسلمانان برند كه او رافضی بود» و هرچند مردمان بگفتند با آن دانشمند درنگرفت. درون دروازه باغی بود ملك فردوسی، او را در آن باغ دفن كردند. امروز هم در آنجاست».

به  نام خداوند جان و خرد        کزین برتر، اندیشه، برنگذرد

معنی: به نام خداوندی آغاز می‌کنم که دو نعمت بزرگ عقل و جان را به انسان عطا کرده است، زیرا فکر و اندیشه‎ی انسان نمی‌تواند فراتر از این برود.

خداوند نام و خداوند جای        خداونـد روزی ده رهنمـای

نام: اسماء الهي. روزی ده: اشاره به صفت رزّاق بودن الهی است (هو الرّزّاق)/ رهنمای: اشاره به هدایتگری خداوند است (واللّه یهدی مَن یشاء).

معنی: خداوند متعال صاحب اسما و صفات و القاب متعدد و آفریننده‌ی جا و مکان (عالم هستی) است. اوست که روزیدهنده موجودات عالم و هدایت‌کننده آن‌هاست.

خداوند کیوان  و گردانسپهر        فروزنده‌ی ماه و ناهید و مهر

کیوان: زحل، نام یکی از افلاک هفتگانه است./ گردان سپهر: آسمان چرخنده كه در حركت دائمي است. ناهید: زهره از افلاک هفتگانه/ مهر: خورشید از افلاک هفتگانه / مراعات نظیر در بین کلمات: کیوان، سپهر، ماه، ناهید و مهر

معنی: خداوند متعال افلاک هفتگانه (قمر، عطارد، ناهید، خورشید، مریخ، مشتری، زحل) و آسمان را در حال حرکت آفریده است و اوست که به خورشید و ماه و ستارگان نور و روشنی بخشیده است.

ز نام و نشان و گمان برترست       نگارنده‌ی برشده گوهرست

معنی: ذات اقدس الهی از محدوده‌ی نام و نشان و فکر و گمان فراتر است و گوهر وجود او از همه عناصر و موجودات در عالم هستی بالاتر است.

به  بینندگان، آفریننده را         نبینی  مرنجان دو بیننده را

فردوسی در این بیت به یکی از عقاید مهم اهل تشیّع اشاره کرده است که وجود خداوند متعال با چشم و وجود مادی قابل درک نیست. (لاتُدرکُهُ الابصارُ و هو یُدرکُ الابصارَ).

معنی: با چشمان و وجود جسمانی و مادی نمی‌توان خدا را درک کرد، پس برای این کار بیهوده به چشمانت زحمت مده.

نیابد بدو نیز اندیشه  راه           که او برتر از نام و از جایگاه

معنی: انسان حتی با افکار تیز و اندیشه‌های باریک‌بین نیز نمی‌تواند به وجود خداوند متعال دست یابد، زیرا ذات اقدس پروردگار فراتر از محدوده‎ی اسما و نام‌ها و مکان‌ها است. (خداوند لامکان است).

خرد گر سخن برگزیند همی           همان را گزیند كه بیند همی

معنی: اگر عقل و اندیشه‌ی انسان موضوعی برای قضاوت و داوری برگزیند، همان موضوعی را انتخاب می‌کند که قابل مشاهده و رؤیت باشد.  ( وجود خدا ماده نیست، درحالی‌که جسم و وجود انسان از ماده است و جسم ماده هرگز نمی‌تواند جسمی را که از جنس ماده نیست، درک کند).

ستودن نداند کس او را چو هست        میان بندگی را ببایدت بست

معنی: هیچ‌کسی نمی‌تواند خداوند متعال را آن‌گونه که شایسته درگاه اوست، ستایش کند، پس تو باید کمر بندگی و اطاعت از او به میان ببندی و در بندگی و عبادت او تلاش کنی.

خرد را و جان را همی سنجد اوی         در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی؟!

معنی: خداوند متعال عقل و جان را به‌عنوان دو نعمت بزرگ که وسیله تشخیص و سنجش است در اختیار انسان قرار داده است و این دو که خود به‌وسیله خدا سنجیده و آفریده شدهاند، هرگز نمی‌توانند به سنجش و شناخت پروردگار بپردازند. عظمت خدای بزرگ در اندیشه اندک و ناچیز ما نمی‌گنجد.

بدین آلت رأی و جان و زبان            ستــود آفریننــده را کی توان؟!

معنی: با اسباب و ابزارهایی چون فکر، اندیشه، جان، کلام و … که انسان در اختیار دارد، نمی‌توان خدا را ستود.

به هستیش بایدکه خستو شوی         ز گفتــار بیـــکار یکسـو  شوی

خستو: اعتراف و اقرار

معنی: تو باید به یگانگی وجود خداوند اعتراف نمایی و از گفتن سخنان بیهوده و نادرست درباره او خودداری کنی.

پرستنده باشی و جوینده راه            به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

معنی: تو باید خدا را پرستش کنی و راه خدا را که راه مستقیم است، جست‎وجو کنی و با تمام وجود از جان و دل به دستورات و فرمان‌های الهی عمل نمایی.

منی چون بپیوست با کردگار           شکست اندر آورد و برگشت کار

معنی: وقتی که انسان در مقابل خداوند بزرگ تکبر و ناسپاسی کرد، دچار شکست و ناکامی گردید و بخت و اقبال خوب از وی روی برگرداند.

به یزدان هرآن کس که شد ناسپاس     به دلش اندر آید ز هر سو هراس

معنی: هر کس نسبت به خداوند تکبر و ناسپاسی نشان دهد، ترس و وحشت از هر جهت بر قلب و دل او سرازیر می‌شود. برای رسیدن به درجه امنیت و آرامش خاطر باید خدا را سپاس گفت. (الا بذکر الله تطمئن القلوب).

 

نمادشناسي اسطوره‌ای در داستان ضحاك

از آنجا كه خاستگاه حماسه اسطوره است، حماسه را در سرشت و ساختار از اسطوره جدايي نيست. از اين روي، براي شناخت حماسه و در پي آن، ادب حماسي به ناچار می‌باید با اسطوره آشنا بود. می‌باید جهان رازآميز و جاودانه‌ی اسطوره را شناخت. می‌باید با روندها و سازوكارهايي كه به پديد آمدن نهادها در اسطوره می‌انجامند، آشنا بود. کوتاه‌سخن آنكه بيگانه با ساختار و زبان و منطق اسطوره هرگز نمی‌تواند آشناي حماسه باشد و ادب حماسي را، آن‎چنان که مي‎سزد، بررسد و دريابد.

بر بنياد آنچه بسيار فشرده و كوتاه نوشته آمد، گزارنده‌ی نامه‌ای شگرف و حماسي چون شاهنامه را كه برترين و گران‌سنگ‌ترین نامه‌ی پهلواني در ادب جهان است، هيچ گزيري از آن نيست كه چهره‌ها، رويدادها، سرزمین‌ها، آیین‌ها و هرچه از اين گونه را، از ديد اسطوره‌شناسی، به‌ویژه از ديد «نمادشناسي اسطوره» كه در اين كتاب سترگ بازتابي گسترده دارد، بكاود و بگزارد. وگرنه، هرگز جز پوسته و پيكره‌ی سخن را نمی‌تواند كاويد و شناخت و راهي به جهان نهاني و ناشناخته‌ی شاهنامه نمی‌تواند برد و ژرفا و نهاد اين كتاب جاودان را بدانسان كه شايسته‌ی آن است، نمی‌تواند يافت.

از اين روي، ما در اين جستار می‌کوشیم تا نمونه‎وار، پاره‌ای از بنيادها و نمادهاي اسطوره‌شناختی را، در يكي از داستان‌های شاهنامه، داستان ضحاك بكاويم و بررسيم. اين داستان، داستاني است كه ساختار و سرشت اسطوره‌ای در آن، نيك برجسته و نمايان است.

داستان ضحاك به كوتاهي چنين است:

مرداس شاهي گران‌مایه و خداي ترس است كه بر «دشت‎سواران نيزه گزار» فرمان می‌راند. او را پسري است به نام ضحاك كه «بيوراسپ» نيز خوانده می‌شود؛ زيرا ده هزار اسبِ تازي در فسيله‌ی اوست. ديو دل ضحاك را تباه می‌کند و او را از راه بدر می‌برد؛ در او می‌دمد كه براي دست يافتن به پادشاهي پدر، چاهي در راه او بكند و بدين‎گونه، او را از ميان بردارد. ضحاك، به بدآموزي ديو، پدر را می‌کشد و فريفته و گمراه، سر به ديو واژونه می‌سپارد: زماني كه ضحاك به فرمانروايي می‌رسد، ديوفريبي ديگر ساز می‌کند و در چهره‌ی جواني خواليگر به نزد ضحاك می‌رود؛ كليد خورش خانه‌ی شاه را می‌ستاند و خوان‌سالار وي می‌گردد. ديو بدین‌سان ضحاك را با خورش‌هایی چون «زرده‌ی تخم‌مرغ» و مرغ و بره‌ی بريان می‌پرورد؛ تا به یک‌باره «سر کم‌خرد مهر او را می‌سپارد».

چاپ کتاب فارسی عمومی چاپ کتاب فارسی عمومی چاپ کتاب فارسی عمومی

25 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *