چاپ کتاب مامان بیا به سیاره من

چاپ کتاب مامان بیا به سیاره من

 

برای خرید کتاب اینجا کلیک کنید

 

‏سرشناسه

:

احسان‌ نیا رمی، آتنا، ‏‫۱۳۶۳‏‏‏‏‏‏‏-

‏عنوان و نام پديدآور

:

مامان بیا به سیاره من / مولف آتنا احسان‌نیا ‌رمی.

‏مشخصات نشر

:

تهران: گنجور، ‏‫۱۴۰۰.

‏مشخصات ظاهری

:

‏‫۱۲۰ص.‏‫؛ ‎5/14×5/21س‌م.

‏شابک

:

‏‫978-622-7726-06-0

‏وضعیت فهرست نویسی

:

فیپا

‏موضوع

:

والدین و کودک

‏موضوع

:

Parent and child

‏موضوع

:

رفتار والدین

‏موضوع

:

Parenting

‏موضوع

:

کودکان — روان‌شناسی

‏موضوع

:

Child psychology

‏رده بندی کنگره

:

‏‫HQ۷۵۵/۸۵

‏رده بندی دیویی

:

‏‫۳۰۶/۸۷۴۳

‏شماره کتابشناسی ملی

:

۷۶۴۵۵۸۴

‏اطلاعات رکورد کتابشناسی

:

فیپا

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

 

سـخن نویسنده…………………………………………………. 11

                                    فصل اول

چرا نمی‌توانم تغییر کنم؟…………………………………. 17

                                    فصل دوم

اهمیت همدلی…………………………………………….. 21

چطور می‌توانم به فرزندم کمک کنم احساس بهتری داشته باشد؟… 24

الزامی برای شاد بودن…………………………………………… 30

حواس‌پرتی…………………………………………………….. 31

انواع واکنش والدین به احساسات کودکان……………………… 35

                                          فصل سوم

تکنیک‌های ارتباط همدلانه با کودک………………….. 39

تکنیک 1: با یک کلمه تاییدش کنید……………………………. 41

تکنیک 2: با توجه کامل گوش کنید……………………………. 44

تکنیک 3: اسمی به احساساتش بدهید………………………………………………. 46

تکنیک 4: با حوصله شرایط را بررسی کنید………………………………………….. 48

فصل چهارم

تکنیک‌های افزایش همکاری کودکان با والدین…………………………. 55

انواع رفتارهای مخرب ارتباطی……………………………………………………… 57

تکنیک‌های دعوت ‌‌به همکاری…………………………………………………….. 60

تکنیک اول: رفتار را توصیف کنید………………………………………………….. 60

تکنیک دوم: به کودک اطلاعات بدهید…………………………………………….. 62

تکنیک سوم: موضوع را با یک کلمه بیان کنید……………………………………… 64

تکنیک چهارم: درباره احساسات خودتان صحبت کنید……………………………… 67

تکنیک پنجم: یادداشت بگذارید……………………………………………………. 68

تکنیک ششم: آمادگی بدهید……………………………………………………….. 70

تکنیک هفتم: پیشگیری کنید……………………………………………………….. 72

تکنیک هشتم: تا جایی که امکانش هست نه نگویید…………………………………. 74

تکنیک نهم: همدلانه نه بگویید……………………………………………………… 76

تکنیک دهم: زمان بخرید…………………………………………………………… 77

تکنیک یازدهم: روی یک کار مفید تاکید کنید…………………………………….. 79

تکنیک دوازدهم: قاطعانه عدم تاییدتان را بیان کنید………………………………….. 81

تکنیک سیزدهم: حق انتخاب بدهید…………………………………………………. 82

تکنیک چهاردهم: انتظارات خود را به‌طور شفاف بیان کنید………………………….. 84

تکنیک پانزدهم: حل‌مساله را آموزش دهید…………………………………………. 86

تکنیک شانزدهم: بگذارید کودک پیامد بدرفتاریش را ببیند………………………… 91

تکنیک هفدهم: اقدام کنید………………………………………………………….. 94

تکنیک هجدهم: راه جبران را نشانش دهید………………………………………….. 95

تکنیک نوزدهم: پیگیری رفتار………………………………………………………. 98

تکنیک بیستم: برای خانه خود قوانینی وضع کنید…………………………………… 100

فصل پنجم

تکنیک‌های افزایش استقلال کودکان…………………………………….. 103

  1. به تلاش‌‌ها‌‌ احترام بگذارید………………………………………………………. 104
  2. مسئولیت‌‌ بدهید…………………………………………………………………. 105
  3. در پاسخ‌دادن به سوالات عجله نکنید…………………………………………….. 106
  4. امید را ناامید نکنید……………………………………………………………… 107
  5. قضاوت نکنید………………………………………………………………….. 109
  6. منتظر آمادگی نهایی‌ کودکتان باشید……………………………………………. 110
  7. بر نقاط مثبت تمرکز کنید……………………………………………………….. 111

فصل ششم

الگوی ایده‌آل بودن………………………………………………………… 115

سخن آخر………………………………………………………………………… 119

 

 

سـخن نویسنده

صادقانه بگویم قبل از ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که خودم صاحب فرزند شوم در مورد ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که چرا دیگران با فرزندانشان مشکل دارند متخصص بودم تا ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که خودم صاحب دو فرزند شدم دو کودک پشت سر هم و به اصطلاح رایج شیر به شیر. زندگی با بچه‌‌ها‌‌ی واقعی (منظورم در دنیای واقعی نه در کتابهاست) می‌تواند خیلی گیج کننده باشد تقریبا اکثر مطالبی که راجع به فرزندپروری می‌دانستم در شرایطی که درآن قرارداشتم به کارم نیامدند و بیشتر مرا گیج و سردرگم کرده‌بودند؛ و زمان‌هایی که خیلی خسته، عصبانی یا نگران بودم و یا به هر دلیلی حالم خوب نبود ناخوداگاه مثل بقیه‌ی پدر و مادرها از روش‌های تاریخ مصرف گذشته‌ی سرزنش، نصیحت و مقایسه‌کردن استفاده می‌کردم و هنوز جملاتم تمام نشده‌ عذاب وجدان شدیدی در خودم احساس می‌کردم اما هر بار به خودم می‌گفتم فردا حتمن بهتر رفتار خواهم کرد اما فردا بچه‌‌ها‌‌ داستان‌های جدید داشتند و من سردرگمی‌های جدیدتر و شاید همه‌ی این آشفتگی‌‌ها‌‌ به خاطر این نگرش بود که من مثل اکثر والدین قبل از بچه دار شدن فکر می‌کردم که برای فرزندانم فقط قراراست چهار کار ساده انجام دهم؛ لباس تنشان کنم، غذایشان را آماده کنم، حمامشان کنم و بخوابانمشان.

در واقع تصورم این بود پدر و مادر بودن شبیه این است که تعطیلات خانوادگی به پیک نیک برویم و عکس‌‌ها‌‌ی یادگاری بندازیم؛ اما حقیقت چیز دیگری بود و در زندگی من روزهایی بود که انجام همان چهار کار ساده به راحتی امکان پذیر نبود.

 

من اون لباس و نمی‌پوشم

من اون غذا رو نمی‌خورم

روی سرم آب نریز من نمی‌خوام سرم و بشوری

من نمیام

منم میخوام بیام

من اون پتو رو میخوام

چرا فنجون اون آبیه مال من صورتیه؟

چرا اون روی بالش من خوابیده؟

من و بغل کن داداش و بغل نکن

 

یک روزی که خیلی درمانده شده‌بودم تصمیم گرفتم از همان نقطه‌ای که ایستاده‌ام و درجا میزنم؛ دیگر بدون ذره‌ای آگاهی حتی یک قدم جلوتر نروم و مصمم شدم در آن روزهای پر مشغله‌ی مادری کردن، از هر کار نصفه و نیمه‌ای که در حال انجامش بودم دست بردارم و تنها و مهم‌ترین هدفم مادری کردن باشد آن هم از نوع نابش.

بعد که عمیق‌تر به هدفم فکر کردم دیدم مادری‌کردن‌ناب بدون آگاهی، مثل قدم زدن در تاریکی محض بدون نور فانوس است.

حتی اگر کودکت را محکم در آغوش بگیری در تاریکی قدم برداشتن می‌تواند آسیب زننده باشد وتاریکی‌ای که من درگیرش بودم تاریکی ناآگاهی از دنیای معصومانه کودکانم بود که گویی با آن بیگانه بودم و همچون سرزمینی باید کشفش می‌کردم پس به این اندیشیدم باید از دنیای پر مشغله‌ی بزرگسالی خودم خارج شوم و پا در دنیای معصومانه کودکانم بگذارم؛ به زبان ساده تر برای ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که بفهممشان روی زانوهایم بنشینم و هم‌قدشان شوم.

و از آنجایی که من برای همه‌ی سوالاتم همیشه در میان کتاب‌ها و تجربیات دیگران دنبال جواب می‌گردم به رسم و سیاق گذشته مطالعه را شروع کردم و اولین قدمم برای هدفم این شد که شب‌ها زمانی‌که فرزندانم خواب بودند به تحقیق و بررسی در میان کتابها و مقالات پرداختم.

هر روزی که سپری میشد بر اطلاعات و تجربیاتم افزوده میشد و پیشرفت‌های کوچک اما ارزشمند خودم و فرزندانم را مشاهده می‌کردم این مسیر برایم راحت و هموار نبود همچون هزارتویی بود که بارها به‌جای مقصد به نقطه اولم می‌رسیدم اما من مادر بودم و صبر معنای پنهان اسمم بود؛ در نهایت با بارها و بارها به نقطه اول رسیدن، این هزارتو را طی کردم و روزی با خودم گفتم:

چه کسان دیگری همچون من در این هزارتوی تلخ و شیرین مادری گم شده‌اند؟ آیا فانوسی دارند؟

چیزی در دلم نوید داد که بنویسم آنچه را که قدم قدمش را تجربه و لمس کرده‌بودم، برای دیگری بنویسم می‌دانستم که مادرهای بسیاری همچون من از تئوریهای تکراری فرزندپروری خسته و ناامید هستند و در جستجوی راهکار و تکنیک برای ارتباط سالم و دوستانه با فرزندانشان می‌باشند ‌‌‌‌آن‌ها می‌خواهند بدانند در عمل چه باید بکنند؟

و این شد که تصمیم گرفتم همه‌ی آن راهکارهایی را که خودم در زندگی واقعی‌ام مفید بودنش را لمس کردم در قالب یک کتاب خلاصه و کاربردی با سایر مادرانی که علاقه مند به رفتار آگاهانه و دوستانه با فرزندانشان هستند به اشتراک بگذارم.

در واقع پدر و مادر بودن می‌تواند کار دشوار، کسل‌کننده و پر از زحمتی باشد و همزمان هم می‌تواند بامزه‌ترین، لذت‌بخش‌ترین و عاشقانه‌‌ترین رابطه‌ای باشد که تا به حال تجربه کرده‌اید.

شعار‌دادن خیلی راحت است شاید همه جا صحبت از پدر و مادر ایده‌آل‌‌بودن باشد اما واقعیت چیز دیگری است واقعیت اتفاق‌های روزمره‌ی زندگی است مثلا زمانی‌که که برای یک مهمانی خاص خانه را تمیز کرده‌اید و پس از انجام همه‌ی کارها برای آماده شدن به اتاقتان رفته‌اید و همسرتان هم در آشپزخانه مشغول سفت‌کردن شیر آب است؛ پس از آماده‌شدن وقتی از اتاقتان خارج می‌شوید با کمال تعجب می‌بینید که تازه کار واقعی‌تان آغاز شده‌است و اکنون باید تکه‌‌ها‌‌ی موز را از شکاف مبل‌ها خارج کنید، با دستمال خیس لکه‌های شکلات را از روی دیوارها پاک کنید، لباس‌های فرزندانتان را مجدد عوض کنید و ظرف شکلاتی را که برای مهمان‌ها آماده کرده‌بودید و یادتان رفته‌بود دور از دست کودکانتان قرار دهید از نو پر کنید و همچنین شکلات‌های بازشده ‌را از روی فرش جمع کنید و با نگاهی به اطراف می‌بینید که همچنین باید اسباب بازیهایشان را هم برای بار چندم جمع کنید و از همه این‌ها کلافه کننده‌تر این است که آیا کسی می‌تواند حدس بزند که تا پانزده دقیقه پیش خانه برق میزده است و همه‌ی این انفجارها در عرض همین چند دقیقه‌ی اخیر اتفاق افتاده‌است؟ و در همان گیر و دار فکرهای‌تان همان لحظه زنگ آیفون، آمدن مهمان‌ها را خبر می‌دهد و یک لحظه نگاهتان به ظرف میوه‌ی از قبل آماده شده ‌می‌افتد که روی اکثر میوه‌ها جای دندانهای کوچک نمایان است …..

در این شرایط داشتن دورنمایی برای پدر و مادر ایده‌آل بودن بسیار دشوار می‌شود.

من می‌دانم و می‌فهمم که چقدر دشوار است، چون آن داستان صحنه‌ای از زندگی واقعی من بوده‌است.

 

 

 

 

 

 

 

 

این کتاب آن دور نما را به شما نشان می‌دهد و با ‌‌‌‌تکنیک‌های عملی به شما راهکارهای مفیدی ارائه میدهد تا دریابید:

 

  • چطور روی احساسات خودتان و فرزندتان کار کنید.
  • چه طور خودتان را با فرزندتان هماهنگ کنید.
  • چطور ‌‌‌‌آن‌ها را به همکاری و مسئولیتپذیری دعوت کنید.
  • چطور کمکشان کنید که بتوانند مستقل شوند.
  • چطور قوانین خانه را به ‌‌‌‌آن‌ها آموزش دهید.
  • چطور درکشان کنید و با ‌‌‌‌آن‌ها ارتباط واقعی برقرار کنید به‌جای آن‌که در الگوهای تاریخ‌مصرف‌‌گذشته‌‌‌ ‌گرفتار شوید.

 

هدف اصلی من از آموزش‌های این کتاب این است که چطور می‌توانیم در هر شرایطی با فرزندانمان ارتباط دوستانه برقرار کنیم چرا که در این دنیای پرمشغله، هم ما و هم ‌‌‌‌آن‌ها به این رابطه عمیق بسیار نیازمندیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داستان جالبی در مورد مردی که اسبی را چهار نعل میراند، وجود دارد: به نظر می‌آمد می‌خواهد ‌به‌ جایی بسیار مهم برسد؛ مردی که کنار جاده ایستاده ‌بود فریاد زد: «به کجا می‌روی» اسب‌سوار پاسخ داد: «نمی‌دانم از اسب بپرس»

این داستان زندگی بسیاری از مردم است. ‌‌‌‌آن‌ها در حال تاختن با اسب عادت‌هایشان هستند، بدون ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که در مورد مقصدشان نظری داشته‌باشند. حال زمان آن رسیده‌است که افسار ارتباط خود با کودکتان را به دست بگیرید و آن‌را به سوی مسیری هدایت کنید که خودتان می‌خواهید.

 

 

 

چرا نمی‌توانم تغییر کنم؟

 

 

 

1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ممکن است بگویید من مطالب مهمی ‌راجع به فرزندپروری می‌دانم اما نمی‌توانم به ‌‌‌‌آن‌ها عمل کنم و این درجازدن‌ها ناامیدم می‌کند، هر بار چند روز رفتارم را اصلاح می‌کنم و دوباره، برمیگردم سر نقطه‌ی اول….

کاملا حق با شماست واقعیت این است: زمانی که شروع می‌کنید تا به روش جدیدی رفتار کنید یعنی رفتارهای قبلی را کنار بگذارید احتمالاً احساس عجیب یا حتی متفاوتی خواهید داشت و بعد از چند روز تلاش، به همان نقطه‌ی امن خودتان یعنی رفتار سابقتان برمی‌گردید؛ علتش این است وقتی ما کاری را برای اولین بار انجام می‌دهیم مسیر شکل‌گیری آن رفتار ناهموار است چون تا کنون ترددی در آن نشده‌است. (به اصطلاح علمی‌در اولین ارتباط بین نورون‌های مغز چون فاصله‌ی نورون‌ها از هم زیاد است ارتباط برقرار‌کردن برایشان خیلی سخت است)؛ ولی با هر بار تلاش برای انجام کار مورد نظر، نورون‌‌ها‌‌ کمی ‌به هم نزدیک‌تر شده ‌و ارتباط برقرارکردن برایشان ساده‌تر می‌شود و به اصطلاح علمی ‌مسیر عصبی بین ‌‌‌‌آن‌ها هموارتر می‌گردد. هر چه این مسیر عصبی هموارتر شود دیگر انجام آن کار برایمان سخت نیست و به مرور جزئی از عادتهایمان میگردد.

برای تبدیل هر مهارتی به عادت، نیاز به تکرار آن عمل داریم. هر چه آن عمل برای ما جدیدتر و سخت‌تر باشد، برای نهادینه‌کردن آن به تکرار بیشتری نیازمندیم.

برای مثال تصور کنید هر روز فورا بعد از بیدارشدن از خواب، دوش می‌گیرید، یک مسیر عصبی مخصوص این رفتار، در شما ایجاد شده‌است به این صورت که از خواب بیدار می‌شوید نورونهای عصبی دوش‌گرفتن فعال می‌شوند و شما بدون ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که نیازی به فکرکردن داشته باشید به سمت دوش حمام روانه می‌شوید و این جادوی نهادینه‌شدن رفتارهاست. هر چقدر که یک رفتار بیشتر در وجودتان ریشه کند مسیرهای عصبی مربوطه، به معنای واقعی قوی‌تر می‌شوند. همچنین یک تایپیست مبتدی را در نظر بگیرید که در ابتدا برای نوشتن، بسیار تلاش و بسیار خطا می‌کند اما پس از تمرین‌های مکرر و

پی‌درپی، فاصله‌ی نورون‌های آن قسمت از مغزش که مسئول انجام مهارت تایپ‌کردن هستند به هم نزدیک و نزدیک‌تر شده ‌و کم‌کم انجام آن کار برایش راحت‌تر می‌شود و سرانجام وارد ناخودآگاهش شده ‌و به صورت خودکار تایپ می‌کند.

مادر و پدر بودن و در واقع تربیت فرزند نیز یک مهارت است که متاسفانه ما کاملا با روش‌‌ها‌‌ی درست آن بیگانه‌ایم در نتیجه برای ایجاد مسیر عصبی آن، نیاز به صرف انرژی بیشتری داریم و تنها راه ماهر شدن در آن فقط و فقط تکرار و تمرین زیاد است.

پس رفتارهای جدید می‌توانند با تمرین و تکرار، جایگزین رفتارهای ناکارامد قبلی شما شوند فقط کافیست هر بار که شکست خوردید نا‌امید نشوید و با خود بگویید رفتار جدید در حال شکل‌گیری است و مسیر عصبی آن هنوز کاملاً هموار نشده‌ و من به تمرین بیشتری نیاز دارم.

شما هر روز نیاز به تمرین، آموزش و یادآوری دارید تا بتوانید رفتارهای جدید را کسب کنید.

 

به شخصه برایم تغییر کردن راحت نبود و مدت زمان زیادی طول کشید تا بتوانم رفتارهای قدیمی‌ ناکارامد را شناسایی و آهسته آهسته رفتارهای جدید سودمند را جایگزین کنم آن هم فقط و فقط با سماجت، مداومت و تکرار. اما به عنوان کسی که این مسیر را رفته است به شما نوید می‌دهم اگرچه این مسیر در ابتدا سخت و ناهموار است اما در میانه لذت بخش و غرورآفرین می‌شود و در انتهایش شب‌هایی را خواهید داشت که با عذاب وجدان اینکه: «ای کاش با فرزندم کمی صبورتر بودم» دست و پنجه نرم نمی‌کنید، بلکه با آرامش می‌خوابید چون یک روز دیگر را در کنار فرزندتان بدون فریاد و پرخاش سپری کرده‌اید.

 

 

 

 

اگر بدانید مهمترین وظیفه شما به عنوان پدر و مادر، محکم‌کردن پیوند و ارتبارطی است که شما با فرزندتان دارید، بسیار در موفقیت مهارت فرزندپروریتان موثر خواهدبود؛ چون این پیوند و ارتباط شما با فرزندتان است که باعث حمایت و پرورش فرزندتان می‌شود و بدون پیوندی که بتوان به آن تکیه کرد احساس امنیت کودک در معرض خطر قرار می‌گیرد و این پیوند با همدلی شما با فرزندتان عمیق‌تر و پایدارتر می‌شود.

همدلی یعنی درک کردن آنچه دیگری در دل دارد.

یعنی احساس کردن احساس دیگران.

 

 

 

 

اهمیت همدلی

 

 

2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و همدلی با کودکان به زبان ساده یعنی در هر ارتباطی بتوانیم این دو پیام را به ‌‌‌‌آن‌ها منتقل کنیم:

 

  • من در کنارت هستم.
  • من درکت می‌کنم.

 

همدلی یک مهارت است پس حتی اگر بلد نیستیم همدلی کنیم (که اغلب بلد نیستیم) جای نگرانی نیست چون با تمرین کافی می‌توانیم مسیر عصبی همدلی را در خود ایجاد کنیم.

پاسخ همدلانه به احساسات فرزندتان، به او می‌آموزد که با هر احساسی که دارد چه از جنس شادی چه از جنس غم، رابطه‌ی سالمی ‌برقرار کند و این پایه و اساس سلامت روان اوست و به همین دلیل این بخش مهم‌ترین قسمت کتاب به شمار می‌آید.

هیچ چیزی در این دنیا مثل پدر و مادر شدن به ما یاد نمی‌دهد که انسان‌ها قبل از ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که بتوانند فکر کنند احساس می‌کنند و ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که بچه‌‌ها‌‌ و نوزادان بیشتر از هر شخص دیگری در این زمینه پیشگام هستند. طوری که شما به احساسات فرزندتان واکنش نشان می‌دهید بسیار اهمیت دارد چرا که اگر در سال‌‌ها‌‌ی ابتدایی زندگی فرزندتان احساسات کودکتان را جدی بگیرید می‌آموزد که اگر چیزی احساس بدی در وجودش ایجاد ‌کند این احساس بد می‌تواند التیام یابد به ویژه اگر بتواند احساسش را با شخصی دلسوز در میان بگذارد.

به این فکر کنید که وقتی کلافه و بی‌حوصله هستید و حال دلتان به هر دلیلی خوب نیست چه احساسی و چه انتظاری از نزدیکانتان دارید؟

احتمالا می‌گویید در آن شرایط ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که خوش‌رفتاری کنم برایم سخت می‌شود و انتظار دارم اطرافیان کمی‌ بیشتر با من راه بیایند؛ وقتی من به توجه دیگران نیاز دارم و ‌‌‌‌آن‌ها مرا نادیده می‌گیرند یا وقتی برنامه‌هایی که دارم از بین می‌روند یا وقتی در موقعیتی هستم که دیگر نمی‌توانم بیشتر از آن را تحمل کنم خوش رفتاری برام سخت می‌شود.

وقتی فرزندتان هم با ناامیدی واکنش نشان می‌دهد شاید به دلیل همین شرایط مشابه است بچه‌‌ها‌‌ ممکن است گریه کنند، بدخلقی کنند، جیغ بکشند، لگد بزنند، وسایل را پرت کنند و یا حتی به خودشان صدمه بزنند؛ این‌ها فقط احساساتشان هستند و اگر از ‌‌‌‌آن‌ها بپرسید که چرا چنین رفتارهایی دارند، ‌‌‌‌آن‌ها نمی‌توانند توضیحات شما را بدهند. کافی است بدانیم کودکان نوپا برای انجام این کارها سوءنیت قبلی ندارند ‌‌‌‌آن‌ها فقط خودشان هستند و برای اذیت کردن شما برنامه‌ریزی نمی‌کنند فقط‌‌‌‌ هنوز یاد نگرفته‌اند احساساتشان را بررسی‌کنند و بفهمند چه می‌خواهند و بعد درخواست کنند ‌‌‌‌آن‌ها در این زمینه به کمک نیاز دارند.

شما همیشه قادر نخواهید بود درک کنید علت رفتارهای فرزندتان چیست، اما مهربان‌بودن به‌جای درپیش‌گرفتن روش تنبیه و مجازات کودک در زمان درماندگی، حس همکاری او را در آینده ترغیب خواهد‌کرد.

به فرزندانتان کمک کنید با احساساتشان به شکلی درست روبه‌‌رو شوند چون ارتباط مستقیمی ‌بین چگونگی احساس کودکان و چگونگی رفتارشان وجود دارد وقتی کودک احساس خوبی دارد خوب هم رفتار می‌کند.

 

حال سوال اینجاست:

 

چطور می‌توانم به فرزندم کمک کنم احساس بهتری داشته باشد؟

پاسخ این است: با پذیرش احساساتش

برای درک بهتر این موضوع مهم به مثال پیش‌رو توجه کنید:

تصور کنید خسته و کلافه از سر کار به خانه برمی‌گردید و به همسرتان می‌گویید روز خیلی بدی داشتم و او در پاسخ به شما بگوید: «بهش فکر نکن، سخت نگیر اونقدرها هم که میگی بد نبوده» چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ و یا اگه ‌‌در جواب بگوید: «خوب خودت مقصر هستی، تو باید. ….» و شروع کند به نصیحت کردن شما، احتمالاً احساس بدتری پیدا می‌کنید.

و یا تصور کنید ‌‌سعی کند حواس شما را پرت کند و بگوید: «این حرفا رو ولش کن به اون پرنده‌ی بامزه روی درخت نگاه کن» احتمالا شما صحبت راجع به روز کاریتان را متوقف می‌کنید.

اصلا چرا دیگر باید ادامه دهید؟ کسی که برایش درددل می‌کنید احساستان را درک نمی‌کند.

اما اگر همسرتان به شما بگوید: «درباره‌ی روز بدت با من حرف بزن» و شما راجع به آن حوادثی که پریشانتان کرده‌بود با او صحبت کنید و ‌‌او نیز با شما همدلی کند و بگوید: «‌‌پس حسابی روز سختی داشتی» احتمالا از این‌که کسی درکتان کرده‌است احساس بهتری خواهید داشت و ذره‌ای حالتان بهتر خواهد‌شد.

این را به خاطر بسپارید زمانی‌که کودک‌تان احساسات دردناکش را با شما در میان می‌گذارد با ‌‌‌‌‌‌‌‌این‌که ممکن است خیال کنید با پذیرش آن احساسات آن را بدتر می‌کنید اما در واقع به فرزندتان کمک می‌کنید که با صحبت کردن راجع به آن احساسات، خودش بتواند از پس ‌‌‌‌آن‌ها بربیاید و به همین شیوه حالش را بهتر خواهیدکرد. مشکل اینجاست که به طور معمول ما احساسات بچه‌‌ها‌‌یمان را نمی‌پذیریم؛ به عنوان مثال به این مکالمات دقت کنید و ببینید چقدر بین شما و کودکتان اتفاق می‌افتد:

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *