چاپ کتاب گل واژه های خیال

 

چاپ کتاب گل واژه های خیال

سرشناسه

:

سلیمیان، اقدس، ‏‫۱۳۳۷-

‏عنوان و نام پديدآور

:

گل واژه‌های خیال/ شاعر الف سلیمیان؛‌ ویراستار سعید فلاحی(زالا کوردستانی).

‏مشخصات نشر

:

تهران: گنجور‏‫، ۱۴۰۰.

‏مشخصات ظاهری

:

‏‫۹۱ص. ‏.م‌س ۲۱/۵×۱۴/۵ ؛

‏شابک

:

‏‫۳۵۰۰۰۰ریال‏‫978-622-7726-68-8د

‏وضعیت فهرست نویسی

:

فیپا

‏موضوع

:

شعر فارسی– قرن ۱۴

‏موضوع

:

Persian poetry — 20th century

‏رده بندی کنگره

:

‏PIR۸۳۴۸

‏رده بندی دیویی

:

‏‫۸فا۱/۶۲

‏شماره کتابشناسی ملی

:

۸۴۲۵۵۴۵

‏اطلاعات رکورد کتابشناسی

:

فیپا

 

چاپ کتاب گل واژه های خیال

همه چیز در مورد چاپ کتاب
کلیک کنید

پیشگفتار:

خدایا تو خود عشق و محبت و دوست داشتن را به انسان‌ها هدیه کردی، تا مهربان باشیم و از داده‌هایت لذت ببریم؛ پس خوب می‌دانی بزرگترین عشق نزد توست.

گاهی دلم دست توانمند تو را می‌خواهد که دستت را بگیرم.

دست مثل دل می‌ماند؛ دلی که مال توست، نیست؛ فقط زحمت حمل دارد و بس…

با دستی که نتوانم دستی را بگیرم حداقل می‌توانم بهانه‌اش را بگیرم…

دست و دلم هر دو بهانه‌گیر شده‌اند!

خدایا بهترین هدیه فراموشی است؛ که به بندگانت دادی. گاهی که از دستمان کاری بر نمی‌آید فراموشی بهترین هدیه است.

 الف – سلیمیان

بانو الف-سلیمیان با تخلص و نام مستعار “الهام” شاعر همدانی‌ست که چند سالی است که در قالب شعر سپید و گاهی کلاسیک شعر می‌سراید.

او کارشناس روان‌شناسی دارد و ۲۵ سال سابقه‌ی مدیریت آموزشی دبیرستان را دارد.

پدرش مردی متدین و اهل سیاست و علم بود و مدرس تربیت معلم.

خانم سلیمیان بعد از بازنشستگی شروع به جمع‌آوری و نظم دادن به اشعار و دلنوشته‌هایش کرد که ماحصل آنها تاکنون سه کتاب مستقل و سه کتاب مشترک است.

▪︎کتابشناسی:

– نقش زیبای خیال (مجموعه‌ی نظم و نثر)

– ساز دل.

– رویای زیبا.

– آبی پروانه‌ای (کتاب مشترک)

– از شور تا شعر (کتاب مشترک)

چاپ کتاب گل واژه های خیال

(۱)

یخ زده‌ام!

گویا این زمستان را حوصله‌ی رفتنش نیست!

نمی‌آید ز دست کس

                   –هیچ کار…

 

وقت رفتن گفت:

                      –بر می‌گردم!

اما بر نگشت…

دلم می‌دانست!

پیراهن وفا

به تن بد قولان گشاد است!

 

شبیه کوهم،

   –[دماوند]!!!

آتشفشانی خفته در دلم

ولی زبانم،

      لال!!!

آبستن کلامی نیست!

 

شاه کارزار شطرنجم،

اسب، فیل و کاخ و صورت‌های پنهان اطرافم،

ولی مهمانی من

کسی ناآمد!

غیر از پیاده سربازان خسته!.

 

چاپ کتاب گل واژه های خیال

 

 (۲)

ای ساقیا کردی جفا!

نامهربان با من بمان

هرگز نرو از پیش من

آرامِ جان با من بمان

 

در عاشقی من صادقم

رویای من لطفن بمان

ایمان من، کعبه‌ی من! 

ای آرِمان، با ما بمان

 

با من بمان‌، تا هر زمان

گیسو بلند، تن مرمری

من عاشقم، عاشق بمان

لب غنچه‌ای، تو ای پری

 

طنازِ من سازی بزن،

شادم بکن تا گل کنم

ای نازنین دلدار من،

کنج دلت منزل کنم؟!

 

از باغچه احساس دل،

کمتر گذر کن نازنین

رویای زیبای جاودان

در آسمان و هم زمین

 

هرگز نرو از خاطرم

شادم بکن ای ماه من

مجنون من، لیلای من

ای جان من، ای شاه من.

(۳)

دلم برای خاطره‌هایم،

           باز تنگ است.

مرورِ خاطراتم،

         بد آهنگ است.

 

خاطرم با خاطرت

   همیشه درگیر است.

دلم گرچه جوان اما،

  از دوری‌ها پیر است.

 

تو سال‌هاست رفته‌ای وُ

هنوز نگاهم

    به سمتِ در مانده.

چشم‌هایم پشت سرت

        غم‌زده، تر مانده‌.

 

غروب است

  از تو نوشتن دیر شد.

نگاهم را به

راه رفته‌ات، زنجیر شد.

 

چگونه بی‌تو بمانم

 ای سبب دلتنگی؟!

قلب من یاس کبود

قلب تو سخت وُ

             –سنگی!!!

 

رفتی وُ

خیالت

بختکی شد

روی سینه‌ام خوابیده!

پر پروازم

به راه آمدنت چسبیده!

 

باز به یادِ

رفتنت آسمان دلگیر است.

درهوای رفتنت

درد می‌بارد؛

خیالم با خاطره‌هایت، 

                  –درگیر است.

 

چاپ کتاب گل واژه های خیال

 

(۴)

تو را چه که بدانی راه و رسم چشم به راهی را

بیا پنهان کن از چهره، حالات بی‌قراری را

به دست عقل بسپار، دل بی‌طاقت خود را 

و از ایوب آموز راه و رسم، صبوری را

حکایت ما شد حکایت، شمع و پروانه

من سوختم اما تو رقصیدی چون دیوانه

بیا تمرین کنیم هر دو درس عشق و محبت را

اگرچه می‌دانیم رسم عشق در دنیا پُر محنت را.

 

 

چاپ کتاب گل واژه های خیال 

(۵)

تار و پودم را ببین، که خیلی دیدنی هستش!

و آنچه در دلم دارم، که بسیار شنیدنی هستش!

سینه‌ام بشکاف، شاید درونم دیدنی باشد!

نگاهِ چشم‌های زیبایت، که خیلی دیدنی هستش!

به نفس، نفس‌هایی  که من دارم؛

و تپش‌های تندِ قلبم نیز دیدنی هستش!

و تو ای عشق من! محکم‌تر بزن مرا، سیلی

که خشم تو، دیدنی تر از دیدنی هستش!

و بین تمام رنگ‌ها، کبودِ جای دست تو، دیدنی هستش!

و هنگام افتادن از چشمت؛ فرودم دیدنی هستش!

من شمع خاموشم، که از چشم تو افتادم

و سوختگی و بی‌دودی و آب گشتنم دیدنی هستش!

باران باز‌ می‌آید؛ و شانه‌هایت را کم دارم

من و باران بدون چتر و تو دیدنی هستش!.

(۶)

از خواب‌ها وُ

رویاها بیرون بکش مرا!

سرد است؛

شاید با نگاه گرمت حالم عوض گردد.

 

اصلن اجازه می‌دهی مرا؛

باز عاشق شوم، عاشق!؟

 

از حال و بخت وُ

روزگارم نپرس هرگز،

که هنوز

عشق نخستینم خواب مانده‌ست!

ولی،،،

  –ای کاش بعد از او،

   فالم عوض می‌شد!

به توسن اندیشه،

سوار دیگری می‌تاخت.

جدا شدن از او،

مرا بشکست

به این امید

که شاید تمام فکر و خیالم عوض گردد؛

سَر کشیدم تو را

میان گذشته و حالم

میان خاطرات رو به زوالم.

 

 

 

(۷)

چشمانم در نبودت؛ کمی نم دارد!

انگار دلم امشب، کوهی غم دارد!

دست از سرم بردار!!!

می دانم که این سر،

یک شانه‌ی مردانه را کم دارد!

هوای شرجی احساس تو لرزه به اندام دارد

از بس که این هوای عاشقانه دم دارد!

با حال خودت باز مرا دیوانه‌تر کن،

ولله دیوانگی هم عالمی

                              –پُر تالم دارد!

بر موج گیسوانم لغزان قایق دو دستت را،

گیسوی من امشب، 

                   امواج مهلک و مبهمی دارد!

 

(۸)

صبحگاهی دل‌انگیز

خورشیدِ نگاهم

شکفته شد به رویا

با لبخند گل‌ها

طعنه‌زنان به سرما

پوشیدیم ردای عشق را

دمیدم به سماور ذغالی وُ

غل‌غل کرد عشق!

دم کردم آن چای دیرین را

–چه عطری،

    –چه بویی،،

        –ندیدم هرگز!

آن چای قجری کذایی را،

تو [قند پهلوی] من بودی،

شیرین و ماندگار

حل شدی در من،

اما،،،

    –نرفتی از من!

 

همه چیز در مورد چاپ کتاب
کلیک کنید

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *